<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دختر شهرستانی</title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/</link>
<description>وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر از دردشان باشد!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Sep 2009 12:19:53 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>غزلی که اسمش ...</title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اصلن شاید یک جور چشم و هم چشمی مجازی، چه می دانم از آنها که دلت قیژ (درست نوشتم؟) برود برای توی آسیاب افتادنش؛ وبلاگ نویسی را می گویم. قبل تر هم حکایتش جستان گریزان نقل شده بود. همین جوری شد که من هم دامن تر کردم. عهد بسته بودم که اینجا بشود دوره نویسی پررنگ زندگی. بشود دوره ی گذار. به هر قیمتی شده نگهش دارم.هرچه شد و شدم به روزش کنم. هم از باب انزوای مدام  بود و هم همان چشم و هم چشمی که پیشتر قید شد. بعدترها دیدم نمیشود. مثلن حس و حرفی که یکهو نیمه شبی وقت بی وقتی می پرید و قلم و اسبابش نبود. چارگی هایی مثل رکوردر تلفن همراه هم چندان پاسخگو نشد. بدترش آشنایی ها و رودربایستی های رنگ و وارنگش بود. و مهمترش دلنویسی هایی که دل لرزی به دنبال داشت چون مدت ها بود که یک جفت چشم اینجا را به کنایه و سرسری می پایید. رخوت های متعدد هردم از این باغی هم دست به دست هم دادند تا من نتوانم داغترین حرفها، دیدارها ، عقده ها ، عقیده ها و نگرانی هایم را مکتوب کنم.بنویسم که چقدر می شود عوض شد و شاید هم عوضی! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; اتفاقات کمی هم نیفتاد توی این چهار ساله ی دانشجویی. جروبحث ها، دیوانگی ها و بی عرضه گی هایم. بی خیالی شب امتحان و ول معطلی های محوطه دانشکده. همگی انگار حالا حسرتش به دل مانده. این روزهای مهر که نمی دانم چرا مثل همیشه ی خدا بوی گُه دلتنگی می دهد؛ من دوباره توی خواب دم صبح ، کیف مدرسه بدست می گیرم و ناشتا می شتابم به سمت دبستان، دبیرستان ، دانشکده.. و هنوز توی خواب هایم تکلیفم معلوم نیست که آخر دانش آموزم  یا دانشجو. حتا با آنکه از صدقه سر مامان و بابای معلم مان، دوره ی آموزشی مان شاگرد ممتاز و هی جایزه بگیر و اصطلاحن یک سروگردن علمی از هم کلاسی جماعت بالا بوده ایم، و خدا را شکر عوضش را کم طی دوره ی دانشجویی درنیاوردیم؛ این اضطراب نفرتی &lt;I&gt;سرجلسه ی امتحان ِ&lt;/I&gt; تمام سنوات تحصیلی سال هاست توی خواب ، بیخ گلویم را فشرده و ول کنم نیست. چه فرق می کند؟! حالا که دیگر می گویند فارغ التحصیل شده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;می شد بنویسم از اهالی غمگین 236 و پنجره ی تنگ بغل تختی که هرشب ماه، شق و رق مهمان اش بود و من همیشه ماه را دوست داشتم .همیشه.بنویسم از شهرهای جنوب و جاده های کویری و گداهایش حتا. می شد مصورکنم این خانه را از همین تحصن های آخری و بیخ تا بیخ خیابان های اطراف دانشگاه را قشون کشی و باتوم بدست کردن ها ؛ از الله اکبرهای هرشب مان توی خوابگاه و حکایات بامزه ی شیشه مربا شکستن هامان. از جیغ شعارهامان وقتی که زورِ کودتا قَدَرتر از ما بود حتا به بهای سه روز متوالی گرفتگی صدامان.از حقیقی ترین گریه ام در 25 خرداد. اما نه سیاسی نویس صرف. شاید اگر مجالی بود می نوشتم  برای نسل پرشوروکف و مدعی و حیوونکی دیروز که منت انقلاب و جنگ و خاطراتش را پتک کرده بودند توی سرمان و هرکدامش هرگوشه مرا و نسل مرا می یافته بیخ یقه مان مان را چنان می گرفته که انگار انقلاب مردمی شان بی حضور شخص اش لنگ می ماند و... حالا چه فرق می کند وقتی ما دیگر انقلاب را سالهاست که باخته باشیم؟! چه فرق می کند وقتی تو میدان ژاله داشته ای و ما میدان... تمام میدان های شهر را . چه فرق می کند تو احمد و آذر و ... را داشته ای و ما ندا و ترانه و سهراب و...، هرچند دلم نمی آید این شهیدان همیشه معلم را به رسم خط و نشان کشی های اوان یا دم هر انقلاب که می شود حکایتِ : &lt;I&gt;پشت هر بوته ی خُرد  /  سایه ی کینه سنگر گرفته&lt;/I&gt; ؛ تقسیمشان کنم به نسل تو یا من یا او. دعوا نداریم که. تنها دردهایی که شاید مدتی بعد فرصت و زمان ابرازش نباشد.همین. ورنه چه فرق دارد وقتی بابای مرا سی سال قبل به جزای ابراز حق انسانی اش... و مرا به بهانه ی تکلمی ساده با مردی غریبه... وقتی هردومان ته مزه ای از مهرورزی حکومت چشیده باشیم. حالا که  یک به یک شده ایم. شاید هم صفر بر صفر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اوه ! این چند مدت را چقدر غلط اضافی کرده ام! چقدر بیخودی خودم را خط زده ام! با سونیا توی خیابان های خلوت تبریز، چقدر خاطره داشته باشیم خوب است؟! چقدر عصر جمعه انتظار دیدن هم کشیده باشیم خوب است؟! چقدر توی حلقه ی سبز جیغ زده باشیم خوب است؟ چقدر هوای هم را داشته ایم خوب است؟!  اصلن خوب است که آدم دوست داشته باشد. اصلن خوب است که آدم دوستش سونیا باشد. دوستش &lt;I&gt;گول تکین&lt;/I&gt; باشد و باهم بنشینند زیر پای مجسمه ی شهریار جلو دانشکده انسانی و چایی هورت بکشند. خوب است که او هست که نق و دلتنگی های مدام مرا به جان دوستی می خرد و صبوری می کند.خوب است که من شرمنده ام و او پرمهر. خب خیلی چیزها را نمی شود مکتوب کرد. دلیل هم ندارد کسی جفنگیات خُلقی مرا دنبال کند. روزهای بدکی نیست. یک جوری سر می شوند. به دلم اما برات است که روزهای آینده خبرهای خوش برامان دارد.شده به قیمت های گزاف . زیاده عرضی نیست.همین.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 12:19:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به زودی! فقط باور کنیم.</title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://x9b.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy50YWhhdm9sa2hhaGkuY29tL2ltYWdlcy9zdG9yaWVzL05ld3NQaWNGYXJ2YXJkaW4vdGFnaGlyYWhtYW5pLmpwZw%3D%3D&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهار دموکراسی در مدنیت و رشد نهاد های مدنی متبلور می گردد؛اگر چه احزاب سیاسی نمایندگی سیاسی ان را به دوش می کشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفتار و کنش مدنی بر تفاهم در عین تنوع، ایجاد منطقه مشاع در جامعه، میان جریانات و افراد متفاوت و متنوع است که دارای عرصه خصوصی یا عمومی جمع های مخصوص به خود هستند. در نتیجه حاکمیت باید برای اداره جامعه متنوع قانونمند باشد. قانونی که حاصل قرارداد است. البته در همین جامعه می توانند احزاب و نهاد های غیر دموکراتیک وجود داشته باشند، اما در حاکمیت قانونمند باید ضوابط دموکراتیک در رابطه با دیگران رارعایت کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منتها این افراد وجریانات با قبول ارزشها و ضوابط در چهار چوب حوزه مخصوص خود، قواعد غیر دموکراتیک را اعمال می کنند. حکومت در برابر این جریانات رفتار قانونمند دارد و مطابق قوانین باید انان را به رسمیت بشناسد. حتی اگر حاکمان به رفتار و کنش انان اعتقاد نداشته باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;احزاب سیاسی در نهایت بهترین گزینه را رهبر خود می کنند و در چهار چوب اصول و باورهای خود ساختار درونی خود را شکل می دهند. به عبارتی انان رابطه امام را داوطلبانه در درون بر قرار می کنند. اگر چه به مرور زمان دچار تحول شده و ساختار جبهه ای پیدا می کنند، اما هنوز دبیر کلی یا رهبری حزب به معنی تبلور اصول اساسی حزب شمارده می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما همین رهبر حزبی اگر با دیگران برای کسب ارای انان مواجه شود دیگر تبلور باورها و عقاید نیست، بلکه همین رهبری حزبی منطقه مشاع احزاب، نهاد های مدنی می گرددکه جامعه مدنی و نهاد های ان بر اساس توافق بر سر برنامه به رهبر حزبی مورد نظر رای مشروط می دهند یا در یک برنامه مدنی یک رهبر سیاسی فقط در صورتی مورد توافق جامعه قرار می گیرد که بر سر اهداف مشخص صلاحیت خود را برای رسیدن به ان اهداف به اثبات برساند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این مورد مهندس موسوی و مهدی کروبی مثال مناسبی هستند. هر کدام از این دو بزرگوار می توانند عقاید خاص خود را داشته باشند، اما زمانی که به مطالبات اقشار متفاوت جامعه نزدیک شدند، مورد وثوق جریانهای مدنی و سیاسی قرار گرفتند و از برنامه های انان حمایت به عمل امد. و حمایت تنها از برنامه های ایشان بود ونه حمایت از عقاید و باورهای این افراد، به عبارتی رابطه عقاید و باور با برنامه ها، رابطه منحصر به فرد نیست. یعنی از عقاید و باور ها دارای منطقه مشاع هستند که همین منطقه مشاع امکان زیست مدنی را فراهم می کند. این منطقه مشاع حتی مشروعیت دینی خود را در قران با تایید پیمان مدینه میان پیامبر با مشرکین اهل کتاب خود را نشان می دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ایجاد بهترین منطقه مشاع امتیاز درایدئولوژی عقاید در باور نیست. یعنی نه اینکه انسانها را همانند خود کنیم و بعد معیار ها و برنامه ها یکسان خواهد شد. این گونه برداشت به دیکتاتوری، خود کامگی و خود سری منجر می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به عبارتی ایجاد و وجود منطقه مشاع است که انسان اجتماعی را ممکن می سازد و سیاست واقعی را ممکن می سازد. چون سیاست در زندگی جمعی انسانها اعمال می شود. زیرا انسان مدنی الطبع است. از منظر مدنی عنصر سیاسی هم است. منظر مدنی قبول تنوع و تکثر و در عین حال همزیستی می باشد که در نهایت به وحدت عمل می انجامد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با این مقدمه چینی به حوادث بعد از انتخابات و نیاز به رهبری مدنی –سیاسی را مورد بررسی قرار می دهیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از انتخابات و نتایج غیر قابل قبول ان که اقشار میانه شهری را معترض و دیگر اقشار را بهت زده کرد. حوادث مدنی مهمی پیش امد که هر دو کاندیدای معترض موسوی و کروبی نتایج ان را نپذیرفتند. در تعامل مردم با کاندیداها حوادثی شکل گرفت که هم با شکوه و هم مملو از اه و اندوه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حاکمیتی که رفتار مدنی و حقوقی نکرد و مردمی که رفتار مدنی کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این میان شرایط جدیدی رخ داده است، استمرار نگاه مطالبه محور که بعد از این اصلاحات شکل گرفت به یک مطالبه محوری کلان دعوت می شود اما این بار تفاوت زیادی با اصلاحات کلان و کلی، مبهم و گنگ و بدون استقلال نهادهای  مدنی و احزاب سیاسی دارد. به عبارتی این بار نهاد های مدنی، احزاب و شخصیت ها بعد از چهار سال کشمکش مطالبه محور بر اساس جنبش های مدنی خاص (اصناف، زنان، اقوام، دانشجویان و... ) و احزاب بر سر جدال بر سر بقا و ماندگاری و شخصیت ها و روزنامه نگاران و دانشجویان در کشمکش برای حداقل حق فعالیت کردن به این مرحله رسیده اند که البته دوره جدیدی نیست که تجربه گذشته دارد اما جوی همان جوی است اب همان اب نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این دوره شکل جدیدی از رفتار مدنی ـ سیاسی در جامعه ما را طلب می کند. که به دوره انتخابات ریاست جمهوری بی شباهت نیست، اما همانند ان هم نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در انتخابات ریاست جمهوری جامعه به دنبال انتخاب رئیس جمهور بود که به عنوان مقام اجرایی مکلف به تحقق وعده های انتخاباتی بود، اما در عین حال از اختیاراتی برخوردار بود. اما فارغ از نتیجه انتخابات جامعه مدنی، احزاب و شخصیت های ایرانی خواسته هایی دارند، این خواسته ها باید مطالبه شوند و در سپهر ملی، بستر مدنی و چهار چوب حقوقی و قانونی باید پیگیری شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این پیگیری ونیاز به رهبری، سازمان، شعار و راهبرد و تاکتیک مناسب دارد. در این میانه مسئله رهبری یا رهبران مهم است و در ایران این مسئله می تواند بسیار مناقشه بر انگیز باشد. مجموعه رفتار های جریان های گوناگون درباره جنبش سبز نشان داده است که نوع رهبری مدنی ـ سیاسی در جامعه ایران نیاز به تبیین و تبلیغ و ترویج دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رهبری مدنی ـ سیاسی بیشتر قراردادی و با رعایت اخلاقی به عبارتی مسئله راهبری به سبک کاریزماتیک نیست. اگر کسی کاریزماتیک شد مسئله دیگری است. اما مبنای رهبری مدنی ـ سیاسی توافق بر سر معیار ها و قراردادها ست. به عنوان نمونه جنبش سبز بر سر چند اصل اساسی راه خود را تعریف می کند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آزادی بیان و عقیده، ازادی اجتماعات، ازادی تظاهرات مسالمت امیز، رسانه های خصوصی و... که همگی در چهار چوب قانون و قانون مند نیست این مبانی توافق است که همه پایه ان را رعایت و از ان عدول نکنند. منتها توافق بر سر حداقل ها میان احزاب، نهاد های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب به رهبری مناسب، سازمان های کارا و تاکتیک موثر نیاز دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با این وصف ویژگی رهبری سیاسی بسیار مهم است. در این میان انواع رهبری سیاسی، ایدئولوژیک، رهبری سیاسی حزبی ـ ملی، رهبری سیاسی ـ مدنی و.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رهبری سیاسی مدنی دارای ویژگی های خاص است که گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد. در فعالیت سیاسی ـ مدنی اصل بر قرار داد و شفافیت است که گذار به سوی دموکراسی را ممکن می سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فعالیت سیاسی مدنی، اصل بر قرار داد و شفافیت و مسئولیت پذیری محدود و تعیین شده است که طرفین قرار داد ملزم به رعایت ان هستند، مشروعیت نیز در ازای رعایت معیار ها و قرار داد هاست در نتیجه رهبری سیاسی ـ مدنی نقش هژمونیک ندارد. یا لااقل برای همه افراد جامعه ندارد، همچنین به دنبال تحمیل چنین نقشی نیست. اما مهم خواسته رهبری نیست. بلکه جامعه رشد یافته و دارای نهاد های مدنی و سیاسی مرجع مهم است که  توان ان را دارد که در عین قبول رهبری یک فرد و جریان رفتار مدنی نیز داشته باشد. یعنی اشتراک بر سر زیست اجتماعی، اشتراک در پرتو حقوق ملی و غیره. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به عبارتی این رهبری سیاسی ـ مدنی بر این اصول کلی نهفته است و عقاید فرد و جریان رهبری کننده اصل توافق محسوب نمی شود. بلکه برنامه های ارائه شده ملاک است. توافق قراردادی قابل نقض است یا ادامه دادن است. رهبری موقت است تا زمان معینی البته می تواند استمرار یابد. حمایت از رهبری می تواند بدون قرارداد رسمی باشد. منتها ملاک حمایت، ایستادگی رهبر بر سر خواسته های مشترک است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به نظر می رسد که جامعه مرحله ای از سوی رهبر و تابع را به سوی رهبری قرار دادی بر اساس حقوق شهروندی طی می کند، اما هنوز کامل به این مرحله نرسیده ایم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جنبش سبز می تواند ازمون چنین رهبری باشد. اما در عوض مشاهده می شود که برخی از جریانها و شخصیت ها با نگاه ماهیت گرایانه به بررسی جنبش سبز و رهبری ان می پردازند. این ویژگی دو آفات دارد. 1- ایشان بدون رهبری فقط حمایت از حرکت مردم می کنند این اقدام چندان شایسته نیست. چرا که هر حرکتی دارای رهبر یا رهبران است. باید این ویژگی را به رسمیت شناخت. می توان با این رهبران رابطه انتقادی داشت، اما نفی رهبران و تائید هواداران امر درستی نیست. از طرفی این اقدام موجب رابطه غیر حقوقی و مدنی حامیان با جنبش مزبور می شود. این حمایت به ضرر حمایت کننده است. چون رابطه مشخص و شفاف با ان رابطه برقرار نکرده است. این عدم ارتباط ناشی از نگاه غیر مدنی دارد. این رفتار رهبری خواسته یا ناخواسته به مسئله هژمونی طلبی می افزاید در حالیکه حمایت قراردادی و مشروط از رهبری هر جنبش مورد تائید جامعه مدنی می شودو نوعی نگاه حداقل گرا در رابطه مدنی را باعث می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تاریخ گذشته چنین رفتاری مدنی را ما از سوی خلیل ملکی یا مصدق شاهد بودیم. یا نحوه برخورد بازرگان با رهبر انقلاب که متاسفانه از سوی دیگران مورد حمایت قرارنگرفت. در حالیکه حمایت مشروط و قرار دادی هم به رشد مدنیت یاری می رساندو هم رهبری را در موضع مطلقیت قرار نمی داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با این وصف رهبری جنبش سبز اگر چه تاکنون هژمونیک عمل نکرده اما شایسته است به دلیل رفتاری مدنی که در پیش گرفته است و با این وصف که رهبری با به رسمیت شناختن و مخاطب قرار دادن نهاد های مرجع مدنی و احزاب در کنار پیشنهاد ایجاد جامعه شبکه ای دمی تواند گام بلندی در راستای ایجاد روابط مدنی در فعالیت سیاسی بکند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نباید فراموش کرد که نگاه مدنی به رهبری سیاسی در جامعه بستگی به عوامل گوناگون دارد. در وهله خلق تئوری مناسب برای این نوع رهبری که البته گام هایی در این مسیر برداشته شده است. اقدام مشترک بر اساس قرار دادهای معین، همچنین توجه به این نکته حرکتی که جامعه مدنی را به رسمیت بشناسد و همچنین هر حرکتی که به گشایش فضایی کمک کند، می تواند مورد حمایت قرار بگیرد و رهبری نیز در همین راستا مورد حمایت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگاه مدنی محور به چگونه حکومت کردن توجه دارد در نتیجه به چگونه رهبری کردن توجه دارد تا چه کسی رهبری می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدنی شدن سیاست می تواند اجازه دهد در چار چوب قانون مندی همه نوع سیاست برای دوستداران ان وجود داشته باشد. همه نوع سیاستی که همه جور رهبری داشته باشد اما رهبری عام مشاع فراگیر و رهبری مدنی باشد که نتیجه ان چگونه رهبری و چگونه حکومت کردن است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                  &lt;A href=&quot;http://www.tahavolkhahi.com/component/content/article/3-newsflash/2330-1388-06-31-05-31-28.html&quot; target=_blank&gt;تقی رحمانی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://ishallvote.org/blogs/isv1/archive/2009/09/15/1363.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://ishallvote.org/cfs-filesystemfile.ashx/__key/CommunityServer.Components.SiteFiles/Ghods_2D00_25.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ishallvote.org/blogs/isv1/archive/2009/09/15/1363.aspx&quot;&gt;میر حسین موسوی در راهپیمایی روز قدس شرکت خواهند کرد&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 22:11:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.jahangirrazmi.ir/pix/L%20(2).jpg&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://ahestan.files.wordpress.com/2009/02/055_revolution79.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i3.tinypic.com/wasl5t.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i4.tinypic.com/42ldafq.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;به یاد اولین امام جمعه ی پس از انقلاب ۵۷ که دغدغه هایش بی دلیل نبود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 10:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زولبیا بامیه را فراموش نکن!</title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي آميزد شق سومي پيش مي آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده يي کسي را که از فرط گريستن مي زند زير خنده، آنقدر مي خندد که فقط با يک سيلي مي توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر مي شود. وقتي فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را مي بيني که رديف در کنار هم به جرمي مشترک نشسته اند، سر در گريبان باشند يا نحيف و تکيده يا مضطرب و پريشان يا دست آخر توبه کار، به جز گريستن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي بيني که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پير و جوان هم پرونده مي شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خنديدن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي شنوي که مجرم رديف اول علوم انساني و جامعه شناسي است و اين اومانيست هاي مشکوکي که دور از چشم نيروهاي امنيتي نرم خزيده اند زير پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگي سورپريز کرده اند يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند تو خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟ وقتي مي شنوي و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم هاي بسياري اتفاق افتاده و بايد خاطيان به سزاي اعمال شان برسند و در همين حال همه کساني که از اين جرائم پرده برداشتند نيز بايد مجازات شوند ديگر به جز هيستري هيچ راهي نمي ماند.&lt;BR&gt;خنده و گريه را درهم بياميز و آنقدر جيغ بکش تا يکي سر رسد و تو را برگرداند به حالت اوليه. حالت اوليه؟ حالت اوليه چيست؟ حالت اوليه بدل شدن به موجودي است که زماني دارد براي گريستن، زماني براي خنديدن، جدا جدا مي خندد و جدا جدا مي گريد، موقعيت ها را درهم نمي ريزد و اين نامش مي شود زندگي. يک سيلي کافي است. يک سيلي ضروري است اگر نه محکوم مي شوي به جنون و همه جا در کوي و برزن همگي به يکديگر نشانت مي دهند، آدمي که همين جور سرگردان با خودش مي خندد و با خودش مي گريد و جيغ مي زند و... اما اگر آن سيلي را کسي نبود که بزند، خودت بزن تا هوشياري. مبادا قاطي کني. اگر ديوانه شدي هيچ کس به کمکت نخواهد آمد. اين را از روي تجربه مي گويم. خودت، خودت را درمان کن. رنج هايت را به رو نياور. مبادا، مبادا خوف کني. مبادا بگذاري غم بيايد و همه طاق هاي زندگي ات را بگيرد. نگذار بشود هم خانه تو و همزاد تو و... مبادا بشوي مثل ما قديمي ترها؛ سوگوار هميشگي مرده هايي بي کفن و دفن. مرده ها نمي گذارند زنده ها زندگي کنند. هر نسلي، هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و سوگ هاي خودش را. مرده هايي بي کفن و دفن که در ميان ما مي چرخند و از ما مي خواهند فراموش شان نکنيم. مرده هاي جنگ در برابر مرده هاي شهر. مرده هاي... حالا معلوم مي شود چطور نوستالژي دست از سر اين ملت بر نمي دارد. نه. چطور است که اين ملت هميشه سوگوار موفق نمي شود دست از سر مرده هايش بردارد. دست از سر خاطراتش. هيچ وقت فرصت پيدا نمي کند مرده هايش را به خاک بسپارد. تا مي آيد سوگ را به کناري بگذارد، کينه ها را فراموش کند، باز مرده هايي جديد و کينه هايي تازه. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و تا مي آيد فراموش کند و راه جديدي را پي گيرد باز زخمي جديد و خوني که مابين قرار مي گيرد. نه مي تواند ببخشد نه مي تواند فراموش کند. تو اما به مرده هايت اگر مي خواهي وفادار باشي به آيين آنها که پر از ترانه و ترنم و غزل بود وفادار باش. بر سر مزارشان اگر مي روي ترانه و ترنم و غزل را از ياد مبر. بزرگ ترها اشتباه شان را تکرار کردند. جامعه يي را که مي رفت فراموش کند يا به رو نياورد از نيمه راه برگرداندند. تو را نيز سوگوار کردند. همين تويي را که تازه داشت ياد مي گرفت زندان ها را موزه کند و يک روز در هفته را به توريسم در زندان ها اختصاص دهد. تو اشتباه نکن وگرنه باز جدال اشباح نخواهد گذاشت زندگي ادامه يابد و امکان معاشرت را از ما خواهند گرفت. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و خواهان احقاق حقوق آنها خواهد شد. جامعه يي با ايمان هاي موازي و رنج هاي موازي و در نتيجه خواهان انتقام. دوباره چقدر زمان لازم خواهد بود تا فراموشي بيايد. اما يادت نرود، زندگي مگر نه اينکه ادامه دارد. چند لحظه يي زندگي متوقف شد؟ دستور ايست دادي؟ زندگي را ايستاندي... زندگي را بايد هر از چندي ايستاند تا از چگونگي اش پرسيده شود، از آدم ها و نسبت ها. اما مبادا اين ايست ناگهاني عادت ثانوي ات شود. حتي اگر لازم باشد ادا درآوري. ادا درآور تا نشان دهي که زندگي ادامه دارد، کافي است به رو نياوري. خودت را بزن به نشنيدن. برو جلسات نقد و بررسي ادبيات. جلسات شهر کتاب درباره اين يا آن فيلسوف... از سر کوچه فيلم هايي که هرگز نديدي بگير و نگاه کن. نشد سري بزن به کانال هاي تلويزيون ويژه ماه مبارک رمضان. ببين چه زيبا در ستايش قدس و رحمت مي گويند. گوش کن، حال کن... برو افطاري. هر کي دعوتت کرد برو. دعوتت هم که نکردند از سر کوچه اش رشته داغ با سير بخر و بخور. زولبيا باميه. مطمئن باش حالت بهتر مي شود. اصلاً بشين پاي بحث هاي فلسفي در صدا و سيما اگر اهل فلسفه يي يا کلاس هاي مولوي شناسي اگر با ادبيات عرفاني حال مي کني يا نقد فيلم شبکه چهار... اصلاً دو قدم مانده به صبح را گوش کن. همه اش خوبه. فقط کافي است 30/8 را نبيني. هر وقت زمان خبر شد کانال را عوض کن. خبر را رها کن، نظر را بچسب. کمي صبر کني باز تلويزيون جلسات بحث و نقد انديشه هاي همين متفکراني که پيگرد قضايي مي شوند را در شهر کتاب پخش خواهد کرد. نگران نباش. بعدتر ها يادشان خواهد افتاد که هابرماس، منتقد ليبرال دموکراسي است و با لائيسيته مدل فرانسوي مشکل دارد. با عقلانيت ابزاري هم همين طور و بعيد نيست سري از سرها درآورد. بعدترها باز يادشان خواهد آمد که مي شود به هر ترتيبي شده به کمک ماکس وبر زير آب مارکس را زد. يادشان خواهد آمد که مارکس و هابرماس و بسياري چون او را مي شود براي از خانه راندن ليبرال ها وارد ميدان ساخت. آن موقع تو ديگر لازم نيست از اينکه دانشجوي علوم انساني هستي خجالت بکشي، آن موقع هيچ کس به تو به عنوان عنصري مشکوک و عقده يي و عقب مانده ذهني نگاه نخواهد کرد، تو را مجرم نخواهد خواند فقط به اين دليل که کتاب هايي را خوانده يي که وزارت ارشاد مجوزش را صادر کرده... تا آن موقع بزرگ تر شده يي، بالغ تر شده اند، پيرتر شده ايم... تا آن موقع فقط مراقب باش رواني نشوي. بگذار زمان بگذرد. اي کاش زمان بگذرد. آيا زمان، زمان ما مي گذرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                                  &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-06-07/150.htm#157251&quot; target=_blank&gt;سوسن شریعتی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 07:30:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>واقعن نمی دانم چه باید نوشت. گاه دشمن آدم هم می تواند کاری کند که از شرم سرت را بالا نیاوری &lt;A href=&quot;http://www.mowjcamp.com/article/id/11632&quot; target=_blank&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006666 size=4&gt;کودتاچیان بنیادگرا، حجاب را هم به لجن کشیدند&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006666&gt;در بیدادگاه‌های مضحکی که کودتاچیان به راه انداخته‌اند، نه فقط شرف و آبروی انسان‌ها، که والاترین ارزش‌های دینی و اخلاقی هم به مفتضح‌ترین وضع ممکن قربانی می‌شود. عکس‌هایی که از متهمان زن بیدادگاه دوم منتشر شد، یکی از دردناک‌ترین تجلی‌های به قدرت رسیدن حکومتی بنیادگرا و مرتجع در نگاهش به مسائل مربوط به زنان بود. از چادر رنگی کهنه‌ای که به زور بر سر نازک افشاری، کارمند سفارت فرانسه کرده بودند تا حجاب اجباری که بر تن و موهای ریس، شهروند فرانسوی مقیم ایران؛ حکایت از نگاهی واپس‌گرایانه و بنیادگرایانه به مساله حق انتخاب زن به عنوان یک انسان و شهروند آزاد در وهله نخست و حکم حجاب در وهله دوم دارد. هیچ زن مسلمانی نیست که دلش از دیدن صحنه‌های مضحک و در عین حال دردآور زنان حاضر در بیدادگاه امروز، به خاطر برباد رفتن زیباترین و والاترین ارزش‌های دین اسلام نلرزد. شرمتان باد که نه فقط شرف و انسانیت و اخلاق، که حتی دین خدا را هم با کودتای ننگین‌تان نشانه رفته‌اید!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SUB&gt;پ.ن: دلم نخواست عکس ننگین تاریخی را اینجا بگذارم!! بس که...&lt;/SUB&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 14:12:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 697px; HEIGHT: 463px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;یادگاری روز تنفیذ&quot; align=baseline src=&quot;http://f571.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f716810%5fAHJv%2fNgAAC1gSoR5MAa%2bRhlFoQc&amp;pid=2.2&amp;fid=Inbox&amp;inline=1&quot; width=891 height=668&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گذاشتن و نگذاشتن این عکس با کمی دودلی همراه است اما با توجه به قولی که برای خود داده ام مبنی بر اینکه مطالب جالب و مهم میل ـام را اینجا می آورم این عکس نیز به روی صفحه آمد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 06:36:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=3172553335374316381&gt;&lt;/A&gt;&lt;I&gt;به نقل از &lt;A href=&quot;http://bahmanagha.blogspot.com/2009/08/blog-post_2764.html&quot; target=_blank&gt;آق بهمن&lt;/A&gt;&lt;/I&gt;&lt;I&gt;:&lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;&lt;A href=&quot;http://bahmanagha.blogspot.com/2009/08/blog-post_2764.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;نامه کروبی به هاشمی درباره تجاوز به زندانیان دختر و پسر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#006633&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;این نامه را کروبی ۱۰ روز پیش برای هاشمی نوشته بوده و ده روز برای علنی کردنش صبر کرده. موضوع اصلی نامه هم تجاوز به زندانیان در بازداشت‌گاه‌هاست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضور محترم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی&lt;BR&gt;ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با سلام و احترام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، حوادث تلخی به وجود آمد که به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوی جنابعالی، هم از سوی افراد، گروه‌ها و رسانه‌های مختلف به آن پرداخته شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از دستگیری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان این کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- که تاکنون سابقه نداشته است- رخ داد که بسیار قابل تامل و پیگیری است. آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است که اگر به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما که در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قریب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکیک به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی که در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یک از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است که افرادی برای این کار استخدام شده‌اند که حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده که فعلا به آن نمی‌پردازم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احتمالا همانطور که مطلع هستید در این خصوص چندی پیش نامه‌ای خطاب به ریاست محترم قوه قضائیه ارسال کردم و جمعه هفته جاری همین نکات را به وزیر معزول اطلاعات یادآور شدم که روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما موضوعی را شنیده‌ام که هنوز از آن بر خود می‌لرزم. در دو روز اخیر که این خبر را شنیده‌ام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو که خود را برای خواب آماده می‌کردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است که بدون ذره‌ای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت ۴ بامداد که مجددا بلند شدم کمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب کمی آرامم کند، حتی نماز صبح را نیز خواندم و تا نزدیکی‌های طلوع آفتاب خوابم نبرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادی این مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در این کشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند، اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌کند که روی بسیاری از حکومت‌های دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گمان نمی‌کنم زندانیان دوران ۱۵ ساله مبارزات قبل از انقلاب که از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی که در زندان با هم زندگی کرده‌اند، دیده یا شنیده باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینجانب این مطالب را برای شما می‌نویسم و مصرانه می‌خواهم روی این قضیه اقدام و به صورتی که صلاح می‌دانید با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح فرمایید و با جدیت پیگیر شود تا روشن گردد اگر چنین اتفاقی نیفتاده که ان‌شاءالله هم نیست و بعید می‌دانم باشد، اعلام شود، چرا که در همین جامعه امروز و توسط خود بچه‌های بازداشتی در رسانه‌ها و سایت‌ها در حال مطرح شدن است و معلوم نیست آیندگان چه قضاوتی با شاخ و برگ دادن آن خواهند کرد. همچنان که جمهوری اسلامی و روحانیت مظلوم نیز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خدای ناکرده رخ داده باشد، سریع با عوامل آن در هر جایگاهی برخورد و اعلام شود تا در شرایط فعلی که بازار شایعات داغ است، فرصت به فرصت‌طلبان داده نشود، همچنان که لازم است ترتیبی اتخاذ گردد تا این اقدام از سوی هیاتی عالیرتبه صورت گیرد تا افراد مورد بحث جرات بیان حقایق را داشته باشند چرا که شنیده‌ام تهدید شده‌اند که اگر مطلبی در این خصوص بیان نمایند، نابود خواهند شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جناب آقای هاشمی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و این همه فداکاری‌ها و شهادت‌ها و به قصد قربت الی الله، به‌رغم آنکه در شأن من نیز نمی‌باشد و به رغم همه مشغله‌ها و گرفتاری‌ها و به‌رغم آنکه می‌دانم به حیثیت اینجانب لطمه خواهد خورد، آماده‌ام مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده گیرم و تعهد شرعی می‌نمایم بدون حب و بغض و با رعایت کمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;اما موضوع مطرح شده از این قرار است:&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با توجه به اهمیت مساله انتظار است این اقدام توسط هیاتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئیس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پیگیری تا حصول نتیجه قرار گیرد. تا درسی برای آیندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشی از این دست ندهد تا آبروی نظام و امام و جمهوری‌اسلامی را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانیت را مخدوش نمایند. به عنوان آخرین مطلب نیز یادآور می‌شوم از این نامه دو نسخه تهیه گردیده که یکی مهر و موم شده برای جنابعالی ارسال و دیگری نزد بنده قرار دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با آرزوی توفیق&lt;BR&gt;مهدی کروبی&lt;BR&gt;۷ مرداد ۸۸&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;منبع: سحام نیوز&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt; &lt;/I&gt;پ.ن: چه می توان گفت؟!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 08:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>از دست ندهید: &lt;A href=&quot;http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/f32c1a8c82dfc8e1&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/f32c1a8c82dfc8e1&quot;&gt;http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/f32c1a8c82dfc8e1&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 10:31:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها نامه های مهم را تنها از میل هامان می خوانیم!</title>
<link>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000cc&gt;نامه ی عبدالعلی بازرگان خطاب به آیت الله خامنه ای:&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هوالعلی الکبیر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  جناب آقای سید علی خامنه ای، نمیدانم با چه زبان و از کدامین ظلم و جنایتى با شما سخن بگویم که مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمرکز و مطلقه ای که همه راهها منتهی به رأی و تصمیم شخصی شما گشته،  نامه‌های ناصحانه متعددی در ارتباط با تقلب انتخاباتی وسرکوب خونین معترضین به جنابعالی نوشته شده که هیچکدام هم پاسخی دریافت نکرده‌اند. بنده نیز امیدی ندارم این نوشته از کانال‌های کنترل شده ارتباطی بیت بگذرد و به رؤیت شما برسد، با این حال بنا به وظیفه ملی و دینی خود  نکاتی را یادآور می‌شوم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 19:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sambooranmarand&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>sambooranmarand</dc:creator>
<guid>http://sambooranmarand.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
