ما چمباتمه زده بودیم گوشه ی سن و به قیل و قال ها گوش سپرده بودیم. خروشی برمی خواست و آرام تر می شد. سن، هرچند دقیقه یکبار به شدت می لرزید و من خیال می کردم هرآن است که بریزند سرمان و قضیه شیرتوشیر شود.
وسط همان شلوغ بازی های تاسف برانگیز بود که فائزه خم شد به سمتم و آرام توی گوشم گفت: این موسوی هم انگار همچین...! این حکایت همیشگی ماست. ما طرفداران خوبی هستیم. حامیان پروپاقرص. ما ملت تاریخ نخوانده، حکایتِ راست نشنیده. مرعوب دیکتاتور و مجذوب خوش_شعارها. تا کَسی را پسند سیاسی کردیم دیگر چشممان را به بی منطقی ها و کارنامه اش می بندیم و برعکسش؛ تا کسی برایمان سیاه شد همه ی دلایلش را رد می کنیم؛ به جرم ساده گویی و بی بازی های کلامی رایج سیاسیون. اخبار را خواندید و دیدید. من تنها دلگیرم از قهرمان سازی های درونی ام. و اینکه به بنیانگذار « گفتگوی تمدن ها» و موکّد «کرامت انسانی» و دم زننده ی هر آنِ« آزادی اندیشه» بیش از قواره ی هشدارهای تاریخی ، دل خوش کرده بوده ام. همین. 1. «اندیشه نو» از مراسم پرشکوه استقبال مردم زنجان از موسوی می نویسد با اشاره ای ظریف به چند انتقاد(؟) با تیغ سانسور درگیری ها و اتفاقات پیرامونش؛ حال سوال اینکه جناب میرحسین که شعار « حمایت از مطبوعات و رسانه های مستقل و با جلوگیری از سانسور، حق دسترسی آزاد به اطلاعات» سر می دهد، نکند به اصلِ هدف، وسیله را توجیه می کند باور یافته که روزنامه های حامی و برگزارکنندگان مراسمش، این چنین، مسیر دستیابی به اطلاعات آزاد را هموار می کنند؟!! 2. از موسوی ، تنها، انتقاد می کنیم ورنه که خاتمی دیگر جایی برای انتقاد نگذاشته._ در همین راستا: ابوذر آذران.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:18 توسط خزر |