تبليغاتX
دختر شهرستانی

دختر شهرستانی

وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر از دردشان باشد!

میر حسین موسوی در راهپیمایی روز قدس شرکت خواهند کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 1:42 توسط خزر |


 

 

به یاد اولین امام جمعه ی پس از انقلاب ۵۷ که دغدغه هایش بی دلیل نبود!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19ساعت 14:27 توسط خزر |


اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي آميزد شق سومي پيش مي آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده يي کسي را که از فرط گريستن مي زند زير خنده، آنقدر مي خندد که فقط با يک سيلي مي توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر مي شود. وقتي فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را مي بيني که رديف در کنار هم به جرمي مشترک نشسته اند، سر در گريبان باشند يا نحيف و تکيده يا مضطرب و پريشان يا دست آخر توبه کار، به جز گريستن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي بيني که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پير و جوان هم پرونده مي شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خنديدن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي شنوي که مجرم رديف اول علوم انساني و جامعه شناسي است و اين اومانيست هاي مشکوکي که دور از چشم نيروهاي امنيتي نرم خزيده اند زير پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگي سورپريز کرده اند يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند تو خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟ وقتي مي شنوي و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم هاي بسياري اتفاق افتاده و بايد خاطيان به سزاي اعمال شان برسند و در همين حال همه کساني که از اين جرائم پرده برداشتند نيز بايد مجازات شوند ديگر به جز هيستري هيچ راهي نمي ماند.
خنده و گريه را درهم بياميز و آنقدر جيغ بکش تا يکي سر رسد و تو را برگرداند به حالت اوليه. حالت اوليه؟ حالت اوليه چيست؟ حالت اوليه بدل شدن به موجودي است که زماني دارد براي گريستن، زماني براي خنديدن، جدا جدا مي خندد و جدا جدا مي گريد، موقعيت ها را درهم نمي ريزد و اين نامش مي شود زندگي. يک سيلي کافي است. يک سيلي ضروري است اگر نه محکوم مي شوي به جنون و همه جا در کوي و برزن همگي به يکديگر نشانت مي دهند، آدمي که همين جور سرگردان با خودش مي خندد و با خودش مي گريد و جيغ مي زند و... اما اگر آن سيلي را کسي نبود که بزند، خودت بزن تا هوشياري. مبادا قاطي کني. اگر ديوانه شدي هيچ کس به کمکت نخواهد آمد. اين را از روي تجربه مي گويم. خودت، خودت را درمان کن. رنج هايت را به رو نياور. مبادا، مبادا خوف کني. مبادا بگذاري غم بيايد و همه طاق هاي زندگي ات را بگيرد. نگذار بشود هم خانه تو و همزاد تو و... مبادا بشوي مثل ما قديمي ترها؛ سوگوار هميشگي مرده هايي بي کفن و دفن. مرده ها نمي گذارند زنده ها زندگي کنند. هر نسلي، هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و سوگ هاي خودش را. مرده هايي بي کفن و دفن که در ميان ما مي چرخند و از ما مي خواهند فراموش شان نکنيم. مرده هاي جنگ در برابر مرده هاي شهر. مرده هاي... حالا معلوم مي شود چطور نوستالژي دست از سر اين ملت بر نمي دارد. نه. چطور است که اين ملت هميشه سوگوار موفق نمي شود دست از سر مرده هايش بردارد. دست از سر خاطراتش. هيچ وقت فرصت پيدا نمي کند مرده هايش را به خاک بسپارد. تا مي آيد سوگ را به کناري بگذارد، کينه ها را فراموش کند، باز مرده هايي جديد و کينه هايي تازه. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و تا مي آيد فراموش کند و راه جديدي را پي گيرد باز زخمي جديد و خوني که مابين قرار مي گيرد. نه مي تواند ببخشد نه مي تواند فراموش کند. تو اما به مرده هايت اگر مي خواهي وفادار باشي به آيين آنها که پر از ترانه و ترنم و غزل بود وفادار باش. بر سر مزارشان اگر مي روي ترانه و ترنم و غزل را از ياد مبر. بزرگ ترها اشتباه شان را تکرار کردند. جامعه يي را که مي رفت فراموش کند يا به رو نياورد از نيمه راه برگرداندند. تو را نيز سوگوار کردند. همين تويي را که تازه داشت ياد مي گرفت زندان ها را موزه کند و يک روز در هفته را به توريسم در زندان ها اختصاص دهد. تو اشتباه نکن وگرنه باز جدال اشباح نخواهد گذاشت زندگي ادامه يابد و امکان معاشرت را از ما خواهند گرفت. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و خواهان احقاق حقوق آنها خواهد شد. جامعه يي با ايمان هاي موازي و رنج هاي موازي و در نتيجه خواهان انتقام. دوباره چقدر زمان لازم خواهد بود تا فراموشي بيايد. اما يادت نرود، زندگي مگر نه اينکه ادامه دارد. چند لحظه يي زندگي متوقف شد؟ دستور ايست دادي؟ زندگي را ايستاندي... زندگي را بايد هر از چندي ايستاند تا از چگونگي اش پرسيده شود، از آدم ها و نسبت ها. اما مبادا اين ايست ناگهاني عادت ثانوي ات شود. حتي اگر لازم باشد ادا درآوري. ادا درآور تا نشان دهي که زندگي ادامه دارد، کافي است به رو نياوري. خودت را بزن به نشنيدن. برو جلسات نقد و بررسي ادبيات. جلسات شهر کتاب درباره اين يا آن فيلسوف... از سر کوچه فيلم هايي که هرگز نديدي بگير و نگاه کن. نشد سري بزن به کانال هاي تلويزيون ويژه ماه مبارک رمضان. ببين چه زيبا در ستايش قدس و رحمت مي گويند. گوش کن، حال کن... برو افطاري. هر کي دعوتت کرد برو. دعوتت هم که نکردند از سر کوچه اش رشته داغ با سير بخر و بخور. زولبيا باميه. مطمئن باش حالت بهتر مي شود. اصلاً بشين پاي بحث هاي فلسفي در صدا و سيما اگر اهل فلسفه يي يا کلاس هاي مولوي شناسي اگر با ادبيات عرفاني حال مي کني يا نقد فيلم شبکه چهار... اصلاً دو قدم مانده به صبح را گوش کن. همه اش خوبه. فقط کافي است 30/8 را نبيني. هر وقت زمان خبر شد کانال را عوض کن. خبر را رها کن، نظر را بچسب. کمي صبر کني باز تلويزيون جلسات بحث و نقد انديشه هاي همين متفکراني که پيگرد قضايي مي شوند را در شهر کتاب پخش خواهد کرد. نگران نباش. بعدتر ها يادشان خواهد افتاد که هابرماس، منتقد ليبرال دموکراسي است و با لائيسيته مدل فرانسوي مشکل دارد. با عقلانيت ابزاري هم همين طور و بعيد نيست سري از سرها درآورد. بعدترها باز يادشان خواهد آمد که مي شود به هر ترتيبي شده به کمک ماکس وبر زير آب مارکس را زد. يادشان خواهد آمد که مارکس و هابرماس و بسياري چون او را مي شود براي از خانه راندن ليبرال ها وارد ميدان ساخت. آن موقع تو ديگر لازم نيست از اينکه دانشجوي علوم انساني هستي خجالت بکشي، آن موقع هيچ کس به تو به عنوان عنصري مشکوک و عقده يي و عقب مانده ذهني نگاه نخواهد کرد، تو را مجرم نخواهد خواند فقط به اين دليل که کتاب هايي را خوانده يي که وزارت ارشاد مجوزش را صادر کرده... تا آن موقع بزرگ تر شده يي، بالغ تر شده اند، پيرتر شده ايم... تا آن موقع فقط مراقب باش رواني نشوي. بگذار زمان بگذرد. اي کاش زمان بگذرد. آيا زمان، زمان ما مي گذرد؟

                                                                                                  سوسن شریعتی

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 11:1 توسط خزر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ندای سبز مردم ایران در اسپانیا شنیده شد
پایان یک اسطوره
نامه فرزند شهید بهشتی به پدر
بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی
به یاد س امین سالروز درگذشت معلم اخلاق
برای دهان شکسته محسن روح الامینی و دهان سالم پدرش
بیانیه تکان دهنده خواهر شهیدان باکری
جعفر پناهي داور دو جشنواره فيلم مونترال و بمبئي
اصلاح طلبان با تحمل هر هزينه يي در صحنه مي مانند
طالقانی و مصدق
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

باشگاه خوانندگان چلچراغ
هفته نامه چلچراغ
شلم شوربا
معصومه ناصری
آزاده عصاران
کوچه ی بی دار و درخت
همفری بوگارت
شیوا مقانلو
out of place...
کافه تیتر
میرزا پیکوفسکی
امیر مهدی حقیقت
یادداشت های تنهایی
هانیه بختیار
گاوخونی
نیک آهنگ کوثر
وی یو زادگاه من
حاجی واشنگتن
توهم نامه
فلاش بک
وبلاگ گردی
امشاسپندان
شب شعر
آدم و حوا
غول یک چشم
مکانیک ماشین های کشاورزی84
مسیح علی نژاد
دلارام
پرستو دوکوهکی
جمهور
تغییر برای برابری
کانون آرمان شریعتی
فروغ
توحید صفاتی
بزرگان ایران
TEBRIZtv
کویر
Liman
spotlight
دوندورولموش آنیلار
دو پله گودتر
اسین ادبی درنه یی
ترنم بهاری
محدوده قرمز
عقاید یک دلقک
نوشتارهای فلسفی
پایگاه اطلاع رسانی شورای ملی صلح
Bizim Mərziyə
پایگاه انسان شناسی و فرهنگ
نام های ترکی
رادیو زمانه
بر ساحل سلامت
مانداگارانا
آیدین آراز
پینار
دان اولدوز
مستان-همای
رنسانس87
تیغ ماهی
یاس نو:: روزنامه صبح ایران
ستاد انتخاباتی مهندس موسوی
کافر حربی
Iranian Photo News Agency
رادیوسیتی
ملکوت
مریم مومنی
نامه های سوشیانت هزارم
ابراهیم رها
شواله ای با شنل سرمه ای نقش شده با نشان طلاکوب شیر
سیبستان
آق بهمن
خوابگرد
زیرزمین
فراهمه چیز
آگاهی بخشی
ماهنامه زمانه
نیما دهقانی
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
parstranslator نرم افزار ترجمه
محسن نامجو
محسن مخملباف
تقی رحمانی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin