+ نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 22:3 توسط خزر |
آخر بی انصافی تا کجا؟ مگر 22 خرداد، همین ملت ترک و سایر غیرفارسی زبان، چنان مشتاقانه و پرتعداد در انتخابات حضور نداشته اند یا مگر نه اینکه همین شهر تهران بیش از نیمی از جمعیتش غیرپارسی زبان اند_ چنان که امروزه تهران را یک شهر مولتی کالچرال و چند زائقه ای می نامند_! این یاوه سرایی ها و پای خود از اوضاع ملی-مان بیرون کشیدن، به بهانه ی اینکه مثلن حق تکلم به زبان مادریِ توی ترک یا کرد یا لر را ملت حاضر در پایتخت_آن هم توی این اوضاع!!!_ فریاد نمی زنند، بزرگترین خیانت و دسیسه ای ست که می توان درآورد و ساده لوحان را به سرگردانی کشید. آخر مگر نه که هر سخن جایی و هر نکته مکانی؟یاد حکایت حسین نصرت اُف افتادم توی تبریز مه آلود که گفتگو و خودگویه های ظریفی دارد با حس ناسیونال پرستی آفرینان عصرش. بیچاره شمای بیمار به خون پرستی. بیچاره شهدای پوچ. صرفن برای تاکید: این قشر جوان قلیل جدیدن فعال تر شده ی موسوم به پان تورک، راهش را زیادی به گمانم گم کرده. مثل یگان های ویژه که اراذل شهر را با معترضین یکی گرفته؛ حق طلبان قدَر آذربایجان را هرگز با اقلیت های افراطی یکی نمی دانم. پ.ن۲: به یاد شهید بیدار: منبع عکس: گوناگون پ.ن۳:این نامه ابراهیم نبوی را توی میلم دریافت کرده بودم. دوست داشتم سایرینی هم بخوانندش: جناب آقای سید علی خامنه ای اظهارات امروز شما همه اتفاقات رخ یافته روزهای اخیر را متوجه حضرتعالی می کند. از سوی دیگر دیروز اعلام شد که سرکار خانم رجایی، همسر شهید رجایی، نخست وزیر و رئیس جمهور محبوب آیت الله خمینی را در حرم حضرت معصومه دستگیر کرده اند و وی را به زندان برده اند، چرا که او نیز مانند میلیونها ایرانی دیگر به ظلم و بی عدالتی که بر این ملت رفته است، اعتراض کرده بود و دولت تحت امر شما صدای او را هم نتوانست تحمل کند. حق نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی و نخست وزیر سابق خودتان بر اساس شواهد بسیار و قرائن بیشمار، در انتخاباتی پرشکوه و بی نظیر غصب شده و شما پیش از آنکه حتی پیرمردهای منصوب خودتان انتخابات را تائید کنند، بی صبرانه بر دروغی بزرگ مهر تائید زدید و با همین کار، هم از وظیفه قانونی تان تخلف کردید و هم شرط " عدل" را که از شروط اصلی ولی فقیه است، زیر پا نهادید. اینها همه به کنار، سووالی بزرگتر مطرح است، شما می دانید چه می کنید؟ می دانید به کجا می روید؟آقای خامنه ای! مردم شما را سر جای تان می نشانند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/29ساعت 17:54 توسط خزر |
ما چمباتمه زده بودیم گوشه ی سن و به قیل و قال ها گوش سپرده بودیم. خروشی برمی خواست و آرام تر می شد. سن، هرچند دقیقه یکبار به شدت می لرزید و من خیال می کردم هرآن است که بریزند سرمان و قضیه شیرتوشیر شود.
وسط همان شلوغ بازی های تاسف برانگیز بود که فائزه خم شد به سمتم و آرام توی گوشم گفت: این موسوی هم انگار همچین...! این حکایت همیشگی ماست. ما طرفداران خوبی هستیم. حامیان پروپاقرص. ما ملت تاریخ نخوانده، حکایتِ راست نشنیده. مرعوب دیکتاتور و مجذوب خوش_شعارها. تا کَسی را پسند سیاسی کردیم دیگر چشممان را به بی منطقی ها و کارنامه اش می بندیم و برعکسش؛ تا کسی برایمان سیاه شد همه ی دلایلش را رد می کنیم؛ به جرم ساده گویی و بی بازی های کلامی رایج سیاسیون. اخبار را خواندید و دیدید. من تنها دلگیرم از قهرمان سازی های درونی ام. و اینکه به بنیانگذار « گفتگوی تمدن ها» و موکّد «کرامت انسانی» و دم زننده ی هر آنِ« آزادی اندیشه» بیش از قواره ی هشدارهای تاریخی ، دل خوش کرده بوده ام. همین. 1. «اندیشه نو» از مراسم پرشکوه استقبال مردم زنجان از موسوی می نویسد با اشاره ای ظریف به چند انتقاد(؟) با تیغ سانسور درگیری ها و اتفاقات پیرامونش؛ حال سوال اینکه جناب میرحسین که شعار « حمایت از مطبوعات و رسانه های مستقل و با جلوگیری از سانسور، حق دسترسی آزاد به اطلاعات» سر می دهد، نکند به اصلِ هدف، وسیله را توجیه می کند باور یافته که روزنامه های حامی و برگزارکنندگان مراسمش، این چنین، مسیر دستیابی به اطلاعات آزاد را هموار می کنند؟!! 2. از موسوی ، تنها، انتقاد می کنیم ورنه که خاتمی دیگر جایی برای انتقاد نگذاشته._ در همین راستا: ابوذر آذران.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:18 توسط خزر |