تبليغاتX
دختر شهرستانی

دختر شهرستانی

وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر از دردشان باشد!

سلام جناب ترس. خوبی؟ امید دارم که نباشی.

 من نه بچه ام که با سایه هایت بترسانندم و نه آنقدر بزرگ که به جادویت باور نداشته باشم.راستش را بخواهی خودم نمی دانم سنم چقدر است. من حتا نمی دانم مال کدام نسلم. به گمانم روی شاخ نسل های ماقبل ایستاده ام . خب این جوری شاخ هم نمی خورم.اما شما سنتان دارد بالا می زند ها.

خب خدمتتان عارضم که دارید زیاد اذیت می کنید این روزها. مدام پنجه به گلویَمید. میان فکرهام دست به یقه می شوید. خب دست بکشید لطفن. هنوز هم برایم کودک و کوچک نشده اید که «تو» خطابتان کنم. آخر می دانید شما تنها موجودی هستید که ما هرچه قد بکشیم  کوچک تر و کودک تر می شوید. رشد معکوس دارید به عبارتی. خدمتتان عارضم که من حالم به حال نیست این روزها، چون همه چیز دارد رو می شود برایم و شما مدام می پرید وسط؛ و دلیل بدبختی هایمان را توجیه می شوید. و من مدام گمان می کنم نکند شما توی تاریخ ما آدم ها حرف اول را می زدید!  نکند مکتب frayism ی چیزی خلق کنند این وسط ها و شما را به آمار و منطق و واقع و سواد و وجدان واحساس، بچپانند توی باورهامان و ما آدم های همیشه تومعمولی دوباره باورمان شود و با باورهامان زندگی کنیم! تا بااااز قرنی بنشینیم که دوباره یک مکتب دیگری بیاید و شما را جر بدهد و... شاید خلاص شویم..، که من البته آن موقع ها نیستم و خودم بالذات خلاص شده ام و دیگر به درمانشان نیازی ندارم.

خدمتتان معترفم که خیلی قَدَرید خداییش. حتا گاه پشت به  خاک می کنید اطمینان هامان را . خب این نگرانی ندارد؟!  راستش یک جور عجق وجقی هم هستید؛ آدم نه می تواند بهتان بگوید «با ما راه بیا» که اوضاع را خراب تر می کنید و نه «گورت را گم کن» که خودمان را حواله ی گور می کنید. نه می شود نازتان را کشید که قد می کشید و بعدش شاخ و شانه؛ و نه می شود بی توجهی کرد بهتان که آراااااااام  بذرتان را می پاشانید بی هیچ زحمتی. گفتم کمی باهم اختلاط کنیم شاید که راه مدارا یافتیم. آخر همین مکاتب اُخری می گوید برای رفع سوالت برو پیش همو که اول بار سوال کرد! اگزیستانسیالیسم من هم گفت بیایم خدمت خود سوال.آخر وقتی مسبب و موید و معین وموجه خودتانید، چرا ره کج کنم؟!  هان؟

خب با اجازه تان می خواهم مکتب جدیدی راه بیندازم که امام و پیرو و حی و قیومش هم خودمم. پس شاید تا یک روزهایی باشید و نفس بکشید اما بی شک شروع به شمارش خواهید کرد. شما که این همه نفس به سینه مان حبس کرده بودید، باید به فکر خرابه ای دیگر باشید یحتمل.

یک چیزی را لو بدهم که یک وقت خدای نکرده، ندانید و بمیرید.  راه و چاه از خودتان گرفتم...

پ.ن:  حرف زیاد است. اگر آرام بگیرم خواهم گفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 20:24 توسط خزر |


انگشت نگاهش را اشاره کرد بهم و گفت نمی توانم. با ادبیات بوقش آدم های ضعیف را-مرا!- فاقد تصمیم گیری خواند. یک چیزی توی دلم غنچه کرد. انگشت نگاه او توی دلم به انگشت های لرزانش خندید.

به فرزندانم قصه ها خواهم گفت. نشانشان خواهم داد که جایی که تو مرده ای برای دیگری و دیگرانِ بی هیچ دلیل، مهم(؟)؛ می توان روی تک پا رقصید حتا! بهشان خواهم گفت اگر چشم های کسی به رویتان نخندید؛ کسی را دیده ام که توی حلقه ی تنگ نظری ها، دست و پایش نلرزید! برایشان خواهم آموخت جایی که بشری را پشتوانه ات کرده ای دعا کن او پَرَش دهد. توی دهان مبهوتشان خواهم کاشت، اگر گمان کردی تشویق ها و های و هوها و امتیازها، زیر پروبالت را می توانند گرفت؛ همو را ببین که از  سم پاشی و فضولات، سلامت بیرون زد. من از اتوپیای ذهن نخواهم گفت! برایشان قصه ی دختری را نقل خواهم کرد که پر سکوتش استخوان انگشت های اشاره را خرد کرد. از پاهای لاغر اما بلندی که مناره ی غرور به سجده اش برخاست! از نگاه تنهایی که کوهِ نونهالِ پشتش چون پنبه ای زده شده به قیامت رسیده بود درو و کوهی برآمده بود توی خلوت های حرامش.  خواهند دید می توان توی حلقه ی نابرابری، بی انصافی، فحش، سنگ اندازی، تهدید، وسوسه، واسطه، زور، تمنا، فریب، دلسوزی؛ نقطه ی میان پرگار بود و قطر زندگی را بزرگ و بزرگتر کرد تا که گوشه ی دامنت را بالا بگیری.              اما از غنچه نخواهم گفت. او را خودشان خواهند یافت... بین تمام انگشت های اشاره!

 پ.ن:  « من هم آدمم » را کدام کورِ لمسی آورد توی ادبیاتمان؟ دقت به پیشینه ی جمله  مبذول دارید لطفن!

+ نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 23:59 توسط خزر |


عجیب است که زندگی را سخت نمی گیرم؛ اوضاع بهتر شده. این قضیه به ترس و تردیدم انداخته!

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/03ساعت 23:44 توسط خزر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ندای سبز مردم ایران در اسپانیا شنیده شد
پایان یک اسطوره
نامه فرزند شهید بهشتی به پدر
بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی
به یاد س امین سالروز درگذشت معلم اخلاق
برای دهان شکسته محسن روح الامینی و دهان سالم پدرش
بیانیه تکان دهنده خواهر شهیدان باکری
جعفر پناهي داور دو جشنواره فيلم مونترال و بمبئي
اصلاح طلبان با تحمل هر هزينه يي در صحنه مي مانند
طالقانی و مصدق
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

باشگاه خوانندگان چلچراغ
هفته نامه چلچراغ
شلم شوربا
معصومه ناصری
آزاده عصاران
کوچه ی بی دار و درخت
همفری بوگارت
شیوا مقانلو
out of place...
کافه تیتر
میرزا پیکوفسکی
امیر مهدی حقیقت
یادداشت های تنهایی
هانیه بختیار
گاوخونی
نیک آهنگ کوثر
وی یو زادگاه من
حاجی واشنگتن
توهم نامه
فلاش بک
وبلاگ گردی
امشاسپندان
شب شعر
آدم و حوا
غول یک چشم
مکانیک ماشین های کشاورزی84
مسیح علی نژاد
دلارام
پرستو دوکوهکی
جمهور
تغییر برای برابری
کانون آرمان شریعتی
فروغ
توحید صفاتی
بزرگان ایران
TEBRIZtv
کویر
Liman
spotlight
دوندورولموش آنیلار
دو پله گودتر
اسین ادبی درنه یی
ترنم بهاری
محدوده قرمز
عقاید یک دلقک
نوشتارهای فلسفی
پایگاه اطلاع رسانی شورای ملی صلح
Bizim Mərziyə
پایگاه انسان شناسی و فرهنگ
نام های ترکی
رادیو زمانه
بر ساحل سلامت
مانداگارانا
آیدین آراز
پینار
دان اولدوز
مستان-همای
رنسانس87
تیغ ماهی
یاس نو:: روزنامه صبح ایران
ستاد انتخاباتی مهندس موسوی
کافر حربی
Iranian Photo News Agency
رادیوسیتی
ملکوت
مریم مومنی
نامه های سوشیانت هزارم
ابراهیم رها
شواله ای با شنل سرمه ای نقش شده با نشان طلاکوب شیر
سیبستان
آق بهمن
خوابگرد
زیرزمین
فراهمه چیز
آگاهی بخشی
ماهنامه زمانه
نیما دهقانی
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
parstranslator نرم افزار ترجمه
محسن نامجو
محسن مخملباف
تقی رحمانی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin