تبليغاتX
دختر شهرستانی

دختر شهرستانی

وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر از دردشان باشد!

تمام صبح تمام شد

                         تمام شب باقی ست

چه دلهره ای، چه دلهره ای

                         که در درون من جاری ست

 

کفشهایم را سهراب برد

                         مرا شایدی به رفتن نیست

دوباره کجا، دوباره کجا

                                     ای خیال بی پروا

امید به خواب و قلندران بیدار

                                   هشدار!

                                               دریغ!

                                        

                                دریغ! تو را گوش، بدهکار نیست

 

پ.ن: ییهو جوشید!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت 23:26 توسط خزر |


 

کافه را بستند چون:  

اینجا

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت 21:20 توسط خزر |


 

کافه را هم تعطیل کردید...  همین.

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت 13:37 توسط خزر |


همه اش حس می کنم دارند می آیند. بس که یهو در را باز می کند. در را باز می کنند. مچ گیری؟

همه اش منتظر است تا نوشته یا مدرکی را گیر بیاورد و بکوبد بر سرم. بکوبند به سرم. بزند توی ذوقم.

بس که خوانده و شنیده و ناقص فهمیده که اینترنت خطر دارد، بی تربیتی دارد، چشم و گوش باز کردن های بی چشم و رو دارد، چت دارد؛ هراسان است، هراسانند.

بس که من شب ها می آیم اینجا و شب ها تنها پاتوق آرام بخش من است، بس که شب کلمه ی زشتی است توی فرهنگ آدم بزرگ ها، بس که شب توی فرهنگ بافرهنگ ها دختر حرف گوش کن، وب گردی و کوچه گردی نمی کند؛ هراسان است، هراسانند.

خب... من هیچ وقت دختر حرف گوش کنی نبودم؛ قبول. من هیچ گاه به میل شما نخوردم و نپوشیدم و نخندیدم؛ قبول. من هیچ کدام از مجالسی که شما می روید و خوشید نمی روم و دوست ندارم و خوش نیستم؛ قبول. حرف فامیل و همشهری و همسایه پر مگسی نمی ارزیده برایم؛ قبول. آبرودار نبودم هرگز؛ قبول. اما به خاطرتان کوتاه آمدم همیشه. همیشه. اما آینده ام را دودستی بهتان نمی فروشم. حتا اگر بابا تشخیص می دهد که این شرایط عالی است. حتا الان که نگاهش سنگین است و بی روح. حتا الان که لب هایش شبیه منت است و خشم. حتا اگر نبودنم را به بودنم ترجیح می دهد، ترجیحن. حتا الان که دیگر شب ها در آستانه ی در به پیشوازش نمی روم. و من منطقن باید گریزان باشم از این جوِ خراب حاکم بر زیر سقفمان. اما ساعت را فدای لحظه نمی کنم. هرگز لطفن.

ببخشید من آدم گستاخی هستم. و این بار متاسفانه تو نمی فهمی مرز گستاخی و بی ادبی را. اعتراض در لغت نامه ی تو بی ادبی است و خفه خونی ادب، متانت، یک پارچه خانوم، سرآمد کل فامیل.

خب در عوضِ این گستاخی چه به دست می آورم؟ دمی نشستی و بیندیشی؟ آآآآآآآآآه. اکس کیوز می. یادم نبود که شما جوان که بودی، هم سن و سال من که بودی کلی اندیشیده ای و تصمیم های گنده گنده گرفته ای و فکرهای عالی کرده ای و حالا نیازی به اندیشیدن نداری. فِکریدن مال بی تجربه هاست. مال جوان ها. آخ یادم رفت جاهلش را پسوندش کنم.

من خب چیزی به دست نیاوردم که خیلی چیزها را از دست داده ام و می دهم. اعتبارم را باخته ام توی فرهنگ شما. به جهنم. اسم و رسم توی در و همسایه هیچ وقت سیرم نمی کرد که حالا افسوس دود شدنش را بخورم. خودم هم تا به الان تکیه ام به باد بود و پوشال. نه درختِ تنومند ولیّ.

آخ ببخشید. آمدم این ور مرز گستاخی. عصبانی شدم آخر. آدم هم که عصبانی می شود.. می دانید که. گاهی.. گاهی می شود مثل شما. که مرا هم ردیف صبا می نامی و...  خب من اما هیچ وقت شما را عیاش و هوسباز نخواندم و حس نکردم. حتا گاهن شده فکریده ام که جدن، مامانی چطوری ازدواج کرد؟ بلد بود اصلن! حتا یکبار مامان بزرگ آرام توی گوشم پرسید: بابات «شو» هم نگاه می کند؟.

 

پ.ن: این داستان نتیجه ای ندارد. اما دنباله دارد تا دلتان بخواهد...

توضیح ندارد لطفن

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت 0:22 توسط خزر |


 

یک ظهر آرام و خنک تابستانی؛  حیاطی با دیوای پوشیده از برگ های چسبان شاد که من عاشقشان هستم؛ بی دغدغه ی گره کور زندگی؛ با موسیقی لذت بخش و بی نظیرِ «رفعت الرمان» که داد می زند:« بو شهیر بیزه داردی»*.

زندگی همین است. جاری و بی اعتنا...

 

*: این شهر برایمان تنگ است.

 

پ.ن: کثافت ها آزادنویس را هم فیلتر کردند. خیلی حالم گرفته شد

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 15:18 توسط خزر |


 

«...با همه ایمانی که به سرنوشت مردم دارم و زندگیم را همه وقف مردم کرده ام و این کلمه را می پرستم، اما هرگز دلهره این را نداشته ام که مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند زیرا نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه آن را داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت و همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم نه نظرشان...»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02ساعت 21:13 توسط خزر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ندای سبز مردم ایران در اسپانیا شنیده شد
پایان یک اسطوره
نامه فرزند شهید بهشتی به پدر
بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی
به یاد س امین سالروز درگذشت معلم اخلاق
برای دهان شکسته محسن روح الامینی و دهان سالم پدرش
بیانیه تکان دهنده خواهر شهیدان باکری
جعفر پناهي داور دو جشنواره فيلم مونترال و بمبئي
اصلاح طلبان با تحمل هر هزينه يي در صحنه مي مانند
طالقانی و مصدق
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

باشگاه خوانندگان چلچراغ
هفته نامه چلچراغ
شلم شوربا
معصومه ناصری
آزاده عصاران
کوچه ی بی دار و درخت
همفری بوگارت
شیوا مقانلو
out of place...
کافه تیتر
میرزا پیکوفسکی
امیر مهدی حقیقت
یادداشت های تنهایی
هانیه بختیار
گاوخونی
نیک آهنگ کوثر
وی یو زادگاه من
حاجی واشنگتن
توهم نامه
فلاش بک
وبلاگ گردی
امشاسپندان
شب شعر
آدم و حوا
غول یک چشم
مکانیک ماشین های کشاورزی84
مسیح علی نژاد
دلارام
پرستو دوکوهکی
جمهور
تغییر برای برابری
کانون آرمان شریعتی
فروغ
توحید صفاتی
بزرگان ایران
TEBRIZtv
کویر
Liman
spotlight
دوندورولموش آنیلار
دو پله گودتر
اسین ادبی درنه یی
ترنم بهاری
محدوده قرمز
عقاید یک دلقک
نوشتارهای فلسفی
پایگاه اطلاع رسانی شورای ملی صلح
Bizim Mərziyə
پایگاه انسان شناسی و فرهنگ
نام های ترکی
رادیو زمانه
بر ساحل سلامت
مانداگارانا
آیدین آراز
پینار
دان اولدوز
مستان-همای
رنسانس87
تیغ ماهی
یاس نو:: روزنامه صبح ایران
ستاد انتخاباتی مهندس موسوی
کافر حربی
Iranian Photo News Agency
رادیوسیتی
ملکوت
مریم مومنی
نامه های سوشیانت هزارم
ابراهیم رها
شواله ای با شنل سرمه ای نقش شده با نشان طلاکوب شیر
سیبستان
آق بهمن
خوابگرد
زیرزمین
فراهمه چیز
آگاهی بخشی
ماهنامه زمانه
نیما دهقانی
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
parstranslator نرم افزار ترجمه
محسن نامجو
محسن مخملباف
تقی رحمانی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin