تبليغاتX
دختر شهرستانی

دختر شهرستانی

وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر از دردشان باشد!

 

دوباره دردسر شروع، سختی یافتن جملات اول، بهانه ای برای خالی کردن زهرماری ها.

اما همیشه شروع که می کنم؛ خودش گاز می گیرد...

 

***

شب که می آید و همه را خواب می برد ذهنم پررنگ تر از همیشه است. تازه بیداری هایم شروع می شوند.

شب که می آید کلی حرف دارم. به تعداد وبلاگ های عالم، پست می نویسم. بلاگ گردی در دنیای اوهام را مزمزه کرده ای؟ هر کدام از پرده داران مغزت از کابوسی می گویند یا از لذتی شگفت!

شب که می آید ستاره های درونت را پررنگ می بینی.نمی دانم مثل من، بیشتر، چیرگی شب را می بینی یا سوسوی الماس ها را؟

 

***

شب که می آید؛ خدا را بین خیر و شرها، زشتی ها و زیبایی ها، بین تمام ضد و نقیض های عالم گیر می آورم. یقه اش را می گیرم و تف می کنم توی صورتش.

گاهی خودش می آید. آرام آرام. نرم. لیز می خورد و آویزان می شود از مژه هایم . و من هی می خواهم محلش نگذارم. می خواهم جلوی خنده ام را بگیرم. اما او تا صبح همین جوری روی تخم چشمهایم جا خوش کرده.

 

***

شب که می آید دو کس پیدایشان می شود که یکی انکار است و دیگری یقین. و هر کدام هزار دلیل دارند برای آمدنشان. و هزار دلیل می آورند برای باور کردنشان. و من نمی دانم کدامشان راست می گوید و کدام دروغ. حتا نمی دانم دروغ چیست که راست را بفهمم. به گمانم راست ها از دروغ شروع می شوند.

 

***

شب ها سرخوشی تمام می شود. زمان گول مالی به سر آمده و تویی و هزاران «تو»ی زهرماری.

شب که می آید تو باور می کنی تمام آنچه صبح انکار می کردی. شک می کنی به همه ی یقین ها. صبح مسلمی و شب زندیق. صبح مدرنی و شب دهاتی. صبح حکم می دهی و شب محاکمه می شوی.

 

***

شب خودت می شوی. نه ؛ شب کسی می شوی که خبر نداری. نه ؛ باز هم نه ؛ شب کسی می آید و جا خوش می کند درونت و با لگد می اندازدت بیرون.

آنوقت تو می مانی و این کالبدی که آنقدر از تو فاصله گرفته که مثل همین جملاتم بین «منِ» شخص اول و «تو»ی مخاطبم، کله معلق می زند. تو(من) می مانی و همین بیگانه.

 

***

حالا بیگانه ی درونم سرحال نیست. غر می زند. ضدحال می زند.هی سخت می گیرد. هی سخت می گیرد. خفه ام کرده. سوال های عجیب غریب می پرسد. حرف های قلمبه سلمبه می زند.

و من هی منطق می چپانم توی گوشم تا انکارش کنم. تا یادم برود هست. چون وقتی هست اذیتم می کند. رودستی می زند. تحقیرم می کند. چشم می دوزد بهم و پوزخند می زند.

و خیرِ(شاید هم شر) درونم تهدیدش می کند؛ هی تطمیعش می کند؛ نصیحتش می کند؛ منطق می بافد؛ برهان می آورد که ردش کند... اما او از وسط جر می دهدش. آن وقت شر(شاید هم خیر) هم غیبش می زند.

 

***

بعد که تنها خودم می مانم و این بیگانه ی چموش ظالم، قالب تهی می کنم.هی دلیل می آورم که بابا من که فیلسوف نیستم. اصلن نمی دانم فلسفه را به کدام زبان می نویسند.

یقه ام را می گیرد و تف می کند توی صورتم... و می رود.

 

***

آن وقت بعضی شب ها مثل امشب که دلم برایش تنگ می شود؛ خودم می روم پیشش. آرام آرام. نرم. می روم و از لابلای خیر و شرها، زشتی ها و زیبایی ها و ضد و نقیض هایم دستش را می کشم. سرم را کج می کنم و لبخند می زنم و زل می زنم توی چشم هایش و می گویم: زیاد سخت نگیر.

او محلم نمی گذارد و من اما می دانم که به زور جلوی خنده اش را گرفته. و آن وقت لیز می خورم و روی پلک هایش سرسره بازی می کنم. هی گیسش را می کشم. هی اذیتش می کنم، به مکافات شب هایی که اذیتم کرده.

 

***

سال هاست که من و بیگانه شب ها یقه ی هم را می گیریم؛ تف می کنیم روی صورت هامان.

سال هاست قهر می کنیم و آشتی می کنیم و ... ناز می کنیم برای هم.

و من سال هاست نمی دانم شب آغاز فاجعه ی زندگی است یا پایانش؟!

شب طوفان قبل از آرامش است یا رامش پیش از مصیبت؟!

نمی دانم اصلن اول شب آمد یا صبح؟! کدامشان؟

... و فکر می کنم اگر شب نبود این قهر و آشتی های زهرماری هم نبود. اگر شب نبود یقه هم را نمی گرفتیم و اگر شب نبود احتراممان سر جایش بود و...

نه؛ اگر شب نبود او هم نبود. نازیدن نبود . و این فاجعه است. و این وحشت ناک است. و این زندگی را پوچ می کند. مرا جسد می کند.

 

***

شب هست و بیگانه هست و من هستم و لذت هست

عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست عشق هست...

 

 

عشق سه حرف دارد و او هم.

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 1:21 توسط خزر |


 

شاید به راحتی بتوانم سالی پر از اتفاق بناممش.

 

***

سالی که عزیزترین دوست و هم صحبتم عروس شد.

سال ورودم به دنیای رویایی وبلاگ و دلبستگی شدیدم به آن.

سال زلزله ی تبریز و آن همه استرس. شبی که با سونیا، نمازخانه خوابیدیم و کلی استرس کشیدیم.

سال شورش های آذربایجان و اعتصاب و اعتصاب و اعتصاب. تجمع های هر چند روزه ی دانشجویان دانشگاه تبریز.

سالی که با هم اتاقی ها زد به سرمان و اعتصاب غذا کردیم و تا چند روز از ترس زبانمان بند آمده بود.

سالی که بعد مدتها دل به دریا زدم و برای پوران نامه نوشتم و کلی نق زدم و گلایه کردم .

سالی که اولین بار رفتم جشن چله ی چلچراغ؛ بهترین جشن ایران.

سالی که امتحاناتش بیش از یک ماه طول کشید و پدرمان را درآورد و  من گند زدم.

سالی که کلی کتاب های نصفه نیمه و گمشده ام  را خواندم .

سالی که فهمیدم وقتی بجنگم به حقم می رسم فقط باید صبور باشم.

سالی که داشتم عادت می کردم، عادت می کردم که مثل سایرین شوم. مثل همه شوم.مثل بقیه. سالی که قید رویاهایم را زده بودم چون گمان می کردم که برآورده نمی شوند.سالی که داشتم گاو می شدم.

اما...سالی که بزرگ شدم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 13:3 توسط خزر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ندای سبز مردم ایران در اسپانیا شنیده شد
پایان یک اسطوره
نامه فرزند شهید بهشتی به پدر
بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی
به یاد س امین سالروز درگذشت معلم اخلاق
برای دهان شکسته محسن روح الامینی و دهان سالم پدرش
بیانیه تکان دهنده خواهر شهیدان باکری
جعفر پناهي داور دو جشنواره فيلم مونترال و بمبئي
اصلاح طلبان با تحمل هر هزينه يي در صحنه مي مانند
طالقانی و مصدق
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

باشگاه خوانندگان چلچراغ
هفته نامه چلچراغ
شلم شوربا
معصومه ناصری
آزاده عصاران
کوچه ی بی دار و درخت
همفری بوگارت
شیوا مقانلو
out of place...
کافه تیتر
میرزا پیکوفسکی
امیر مهدی حقیقت
یادداشت های تنهایی
هانیه بختیار
گاوخونی
نیک آهنگ کوثر
وی یو زادگاه من
حاجی واشنگتن
توهم نامه
فلاش بک
وبلاگ گردی
امشاسپندان
شب شعر
آدم و حوا
غول یک چشم
مکانیک ماشین های کشاورزی84
مسیح علی نژاد
دلارام
پرستو دوکوهکی
جمهور
تغییر برای برابری
کانون آرمان شریعتی
فروغ
توحید صفاتی
بزرگان ایران
TEBRIZtv
کویر
Liman
spotlight
دوندورولموش آنیلار
دو پله گودتر
اسین ادبی درنه یی
ترنم بهاری
محدوده قرمز
عقاید یک دلقک
نوشتارهای فلسفی
پایگاه اطلاع رسانی شورای ملی صلح
Bizim Mərziyə
پایگاه انسان شناسی و فرهنگ
نام های ترکی
رادیو زمانه
بر ساحل سلامت
مانداگارانا
آیدین آراز
پینار
دان اولدوز
مستان-همای
رنسانس87
تیغ ماهی
یاس نو:: روزنامه صبح ایران
ستاد انتخاباتی مهندس موسوی
کافر حربی
Iranian Photo News Agency
رادیوسیتی
ملکوت
مریم مومنی
نامه های سوشیانت هزارم
ابراهیم رها
شواله ای با شنل سرمه ای نقش شده با نشان طلاکوب شیر
سیبستان
آق بهمن
خوابگرد
زیرزمین
فراهمه چیز
آگاهی بخشی
ماهنامه زمانه
نیما دهقانی
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
parstranslator نرم افزار ترجمه
محسن نامجو
محسن مخملباف
تقی رحمانی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin